تبليغاتX
رهایی
رهایی

به جای لعنت فرستادن بر تاریکی شمعی بیفروز.


عدالت از شعار تا عمل

نقل است که فردی شیعی با شخصی مرجئه ای مذهب جدال کلامی داشتند ، قرار گذاشتند داوری را به شخص ثالثی ببرند ، حکم ، پس از شنیدن سخن آن دو ، گفت : حقیقتاً من از سر تا ناف شیعه هستم و ازناف به پایین مرجئه . حکایت منادیان عدالت در جامعه ی ما نیز چنین است . تا زمانی که بحث های کلامی تدریس می کنند یا کتاب می نویسند نظر کلامی شیعه و عدالت علوی و حضور علی (ع) در دادگاه به عنوان طرف دعوا و یک نفر عادی و به دلیل نداشتن شاهد مغبون از دادگاه خارج می شود ، را با صدای بلند بیان می کنند به بیان آن امام در باره حق و عدالت در هنگام سخن میدان آن بسیار وسیع ودر هنگام عمل بسیار تنگ است ( اوسعها فی التواصف و اضیقها فی التناصف ) ولی زمان عمل کردن از اشاعره ، اشعری تر می شوند . چون اشاعره با انکار حسن عقلی و ذاتی عدالت ، می گفتند : هر چه خدا به آن امر کند ، عدل است و هر چه از آن نهی کند ، ظلم است . ولی این ها می گویند : هرچه ولی امر (فقیه) بگوید ، حق و عدل است و هر چه از آن نهی کند باطل و ظلم است . ( هر چه آن خسرو کند شیرین بود .)گویی رهبری را برتر از خدا می نشانند . یادم هست در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی یک روزنامه ی افراطی این جمله را از زبان یکی از این افراد نوشته بود " به خدا قسم اگر ولی فقیه بگوید ماست سیاه است ، ما ماست را سیاه می بینیم ."  به راستی چرا بشر امروز به قیمت تجربه میلیون ها جرم و جنایت ، به نتیجه تفکیک قوا رسیده است ؟ چرا باید قوه ی قضائیه به طور کامل مستقل باشد ؟ در اجرای عدالت نه خودی و غیر خودی بشناسد نه سفارش بپذیرد نه به فرمان کسی جز قانون عمل کند .

چرا در اصل 168 قانون اساسی کشورمان چنین آمده است ؟ " رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد ."

چرا هنوز بعد از سی و دو سال جرم سیاسی ، تعریف نشده است ؟ تا عده ای بادروغ شاخدار منکر وجود زندانی سیاسی باشند ؟ و جرم سیاسی را با عنوان دیگری (جرم امنیتی ) برای فرار از قانون و پایمال کردن حقوق قانونی متهمین سیاسی عنوان کنند . آیا  عدالت شرط قضاوت و ولایت نیست ؟ اگر هست چه توجیهی برای پایمال کردن حقوق به رسمیت شناخته شده در قانون اساسی  برای متهمین سیاسی وجود دارد ؟   

پنجشنبه دوم دی 1389 توسط احمد حسینی |

حکایت علی کریمی و روزه خواری

                 این حکایت مرا یاد خاطره ای از اوائل دهه ی شصت انداخت . در آن روزهای گرم تابستان رمضان ، روزی در شبستان مسجد جامع شهر نشسته بودم ، مردی وارد حیاط مسجد شد شیر آب را باز نمود و خم شد مقداری آب نوشید ، به محض اینکه سرش را بلند کرد ، امام جماعت مسجد با سیلی محکمی او را سر جای خود میخکوب و مات و مبهوت کرد . بعد از چند لحظه به خود آمد ، گفت : حاج آقا چرا می زنی ؟ گفت : مگر نمی دانی ماه رمضانه . بنده خدا گفت : حاج آقا مسافرم از روستا آمدم ، خسته ام ، تشنه ام . حاج آقا می گفت : اینها دلیل نمی شه روزه خواری کنی . کلی معذرت خواهی کرد تا رهاش کرد . سالها بعد در شرح حال یکی از اولیا در کتاب تذکرةالاولیا عطار خواندم که مرد فقیری سقایی می کرد و می گفت : خدا رحمت کند پدر و مادر کسی که کاسه ی آبی از من بگیرد و بنوشد و درهمی به من ببخشد . آن ولی خدا کاسه ی آب را از آن مرد فقیر می گیرد و در حالی که روزه بوده ، آب را می نوشد و چند درهم به آن مرد فقیر می دهد . این حکایت مرا به یاد آن خاطره انداخت. ولی تفاوت از کجا تا به کجاست ؟

یکی حرمت انسانی را می شکند تا به خیال خود به حکم خدا عمل کند . دیگری به خاطر حفظ حرمت و کمک به انسانی ظاهراً از حکم دینی صرف نظر می کند . شبیه این حکایت  دو داستان در انجیل آمده است . یکی زمانی که مسیح (ع) در روز شنبه برای انسان معلولی دعا می کند و شفا می یابد و دیگری در روز شنبه با حواریون مشغول چیدن محصول بودند که با اعتراض علما خشکه مقدس و عوامفریب یهود مواجه می شود که چرا در روز مقدس شنبه کار می کنی ؟ و مسیح چه پاسخ حکیمانه ای به آنها می دهد که " ای ریاکاران شنبه برای انسان است یا انسان برای شنبه "؟ آری فهم بعضی ها از دین چماقی است برای سرکوب کردن دیگر انسان ها . حکایت آقای آجرلو مدیر عامل تیم استیل آذین و آقای علی کریمی دست کمی از این ها ندارد . اگر آقای آجرلو درد دین و وظیفه ی شرعی داشت ،می بایست در خلوت ، آن هم دوستانه ، نه به عنوان مدیر عامل با کریمی صحبت می کرد . چرا که وجوب امر و نهی حداقل چهار شرط دارد و این شرایط وجود نداشته است .  و اگر به انگیزه ی عقده گشایی بوده و از دین به عنوان ابزار برای ضربه زدن به مخالف استفاده نموده که این کار خود موجب دین زدگی می شود . و این دین زدگی برای نسل جوان مانند دمل چرکینی روزی سر بر خواهد آورد . آقای آجرلو اگر سردار افتخار آفرینی است نباید از افتخارات دینی خود برای اغراض شخصی هزینه کند .  


چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389 توسط احمد حسینی |

قافیه ی سیاست

  قافیه چون به تنگ آید         شاعر به جفنگ آید

 

زمانی که قتل های زنجیره ای به قتل فروهر ها منجر گردید ، عده ای گفتند باید سرنخ این جنایات را در خارج از کشور پیدا کرد . و زمانی که معلوم شد کار گروهی خودسر ! از وزارت اطلاعات است ، گفتند کار دوم خردادی هاست . چون سعید امامی زیردست کاظمی بوده و کاظمی انتخاب وزیر اطلاعات دولت اصلاحات است . زمانی که سعید عسگر مغز متفکر اصلاحات ، سعید حجاریان را هدف گرفت ، گفتند عسگر فرزند یک فرد دوم خردادی است . بنا بر این کار خود دوم خردادی هاست. زمانی که اکبر گنجی در بیماستان بستری شد ، روزنامه کیهان نوشت شیرین عبادی به قصد کشتن گنجی از در پشتی  می خواسته وارد بیمارستان شود . زمان دیگری همین روزنامه در یک اقدام تهدید آمیز نوشت عده ای از اصلاح طلبان قصد ترور خاتمی را دارند .زمانی که جنایات کهریزک رو شد، رئیس جمهور گفت کار نفوذی هاست . عده ای گفتند قاضی مرتضوی نفوذی جناح اصلاحات است!!! زمانی که هیچ چیزی پیدا نکردند تا این جنایات را به رقیب سیاسی خود نسبت دهند ، روزنامه های افراطی دولتی مانند کیهان ، ایران و جوان اراجیف خود را تکرار کردند و نوشتند زندان کهریزک به دستور خاتمی ساخته شده است . این قماش مصداق کامل این سخند :

    قافیه چون به تنگ آید       شاعر به جفنگ آید   

 در حقیقت این روزنامه های معلوم الحال با اراجیف خودشان دو هدف اساسی دارند .

1-  می خواهند با وقاحت تمام به مخالفان خود بگویند ما اینگونه ایم که به هرکسی که بخواهیم  هر تهمتی می زنیم و هیچ ابایی از هیچ کاری نداریم .

2-  به مغزهای معیوب هوادار خود هر چه بخواهند ، می خورانند و آنها هم بدون هیچ تردیدی می پذیرند .     


یکشنبه چهارم بهمن 1388 توسط احمد حسینی |

حوادث روز عاشورا

حوادث روز عاشورا و راه پیمایی های روزهای بعد از جهات متعددی قابل تأمل است :

۱ - اصرار معترضان بر اعتراض خود

۲ - برخوردهای خشونت آمیز مأموران دولتی

۳ - از همه مهمتر استفاده ی ابزاری از مقدسات دینی برای سرکوب   کردن مخالفان

۴- تحریک عوام فریبانه ی احساسات دینی مردم

 به نظر می رسد دولت افراطی در برخورد با مخالفان دچار استیصال شده است و چاره ای جز این ندارد از دین ومقدسات مایه بگذارد و مخافان خود را بی دین و منافق و عامل بیگانه معرفی کند تا از این راه طرفی بر بندد. ادامه ی این ترفند جز به بی اعتبار کردن دین و موجبات تقویت نظریه جدایی دین از سیاست چیزی در پی نخواهد داشت.لذا بر مؤمنان بصیر است که با دست خود گور دین را در حوزه ی سیاست نکنند و بازیچه ی بازی های سیاسی دولت افراطی نشوند .


سه شنبه پانزدهم دی 1388 توسط احمد حسینی |

پاره کردن عکس امام خمینی

             نمایش تصویر پاره شده ی امام خمینی

                از سیمای جمهوری اسلامی ایران

 

 نمایش تصویر پاره شده ی امام خمینی از سیمای جمهوری اسلامی ایران  درجریان تظاهرات مخالفان دولت در روز 16 آذر و انتساب این عمل به معترضان درنوع خود حادثه ای بدیع و مشکوک و بسیار قابل تأمل است. تحلیل چنین حوادثی نیاز به موشکافی عمیق دارد و نباید به سادگی از کنار آن ها گذشت . برای تحلیل این واقعه توجه به نکات زیرمی تواند راهگشا باشد :

1-   پخش این تصاویر از سیمای جمهوری اسلامی ایران نمی تواند بدون مشورت و اجازه ی آقای ضرغامی و مسؤولان امنیتی کشور مانند شورای امنیت کشور باشد.

2-   پخش این تصویر نمی تواند صرفاً در راستای خبر رسانی سیما باشد . به دلیل اینکه سیما ازپخش تصویر پاره کردن پلاکارد تصویر بسیار بزرگ آقای خامنه ای ( با بیش از ده مترطول ) در جریان راهپیمایی معترضان در روز 13 آبان خودداری کرد . در حالی که تصویر پاره شده ی امام به اندازه ی یک برگ 4 A  دریک گوشه ی خلوت بود. برخورد دوگانه ی سیما با این دو حادثه قابل تأمل و روشنگر است.

3-   پخش این تصویر نمی تواند در جهت حفظ حرمت امام تلقی شود . بنا بر این حتی اگر بنا بر خبر سیما این عمل از سوی معترضان صورت گرفته باشد ، که در این صورت تنها می تواند کار فقط یک نفر باشد ، نه معترضان ، اگر مسؤلان به فکر حفظ حرمت امام بودند ، نباید آن را پخش می کردند . بنابر این باید خودشان پاسخگوی این بی حرمتی باشند .

4-   کسانی که از این حادثه استفاده ی ابزاری نمودند برای تحریک احساسات علاقمندان امام به دنبال برخورد خشونت آمیز و تسویه حساب خونین با مخالفان دولت هستند . باید پاسخگوی رفتارهای خشونت آمیز بعدی باشند. پاره ای از این افراد بخاطر همراهی نکردن خانواده ی امام با آن ها وشرکت نکردن در بازی سیاسیشان مورد انتقاد قرار دادند . 

5-   با در نظر گرفتن موارد فوق این عمل یک برنامه ی طراحی و حساب شده از قبل می باشد و حاکی از مستأصل شدن نظام در برخورد با مخالفان و استفاده ی ابزاری از مقدسات و گرایش های دینی مردم است .

6-   این واقعه هشداری است به طرفداران جنبش سبز که از طرح شعارهای تند سیاسی تفرقه انگیز یا رفتارهایی از این دست بپر هیزند . تا بهانه ی سرکوب و خشونت به دولت ندهند .

7-   َوتقاضای مجوز برای راهپیمایی برای محکومیت این عمل و رفتار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که توپ را به زمین حریف انداختند ،قابل تقدیر است . اکنون اگر دولت این اجازه را ندهد ، دست خودش رو می شود .       

 

 


سه شنبه پانزدهم دی 1388 توسط احمد حسینی |

سخنان رهبری در خطبه های عید فطر

                  آیت ا... خامنه ای در خطبه های عید فطر امسال بر خلاف انتظارسخنان جدیدی بیان کردند ، انتظار این بود که با تهدید و تحقیر مخالفان دولت را گوشمالی دهند . چکیده حرف های ایشان دو نکته اساسی بود :

1-   فضای جامعه نباید فضای سوء ظن باشد.

2-   اعترافات افراد علیه دیگران حجت نیست ولی علیه خودشان حجت است .

هر چه به خودم فشار آوردم که حداقل نسبت به این حرف ها خوشبین باشم ، میسرم نشد که نشد . زیرا :

1- به قول شهریار " نوشدارویی بعد مرگ سهراب آمدی "

بعد از اینکه قوه ی قضائیه و صدا و سیما و روزنامه های وابسته به رهبری و دولت از هیچ اقدامی برای بدنام کردن مخالفان دولت کوتاهی نکردند ، این حرف ها چه فایده ای دارد؟ بیست سال است که روزنامه کیهان و صدا و سیمای زیر نظر رهبری هر تهمتی که خواستند به اندیشمندان و روشنفکران و مراجع زدند ، حالا با گفتن دو جمله از ذهن ها و سینه ها پاک نخواهد شد . مگر اینکه مردم ببینند این روزنامه ها و صدا و سیما در روش خود تجدید نظر کنند .

2- به نظر می رسد این حرف ها برای نجات آمران جنایت های کهریزک و کوی دانشگاه و کشتارهای خیابانی است که اگر مأموران و عوامل رده پایین محاکمه شدند و آنها علیه آمران و مقام های بالاتر اعتراف کردند ، به حرفشان اعتنایی نشود .

در ضمن خاطر مبارک رهبری یادآوری می شود براساس

اصل سی و هشتم قانون اساسی هرگونه اجبار شخص برای گرفتن اقرار و اعتراف فاقد ارزش و اعتبار است . بنا بر این اعترافات نه تنها علیه دیگران حتی علیه خود شخص هم اعتبار و ارزش قانونی ندارد . 


یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط احمد حسینی |

جنایات کهریزک و کوی دانشگاه و اعتراضات خیابانی

           

بازداشت و محاکمه مرتبطین حوادث بعد از انتخابات در پنج جلسه برگزار شد . این دادگاه ها به یک سریال تبلیغاتی یا یک سناریو بیشتر شبیه بود تا به یک دادگاه . اگر بخواهیم برای هر قسمتی از این سریال اسمی بگذاریم ، اسامی پیشنهادی هر قسمت چنین خواهد بود :

1-   اعترفات اصلاح طلبان

2-   اعترافات جاسوسان

3-   اعترافات فریب خوردگان

4-   نقش مهدی هاشمی در انتخابات و انقلاب مخملی

5-   اعترافات کاربران اینترنتی

معمولاً در دادگاهها رسم بر این است که در یک داد بعد از اتمام محاکمه مجرمین ، حکم صادر می شود . معلوم نیست این محاکمات تمام شده یا ادامه خواهد یافت . به نظر می رسد این دادگاهها بیشتر برای اقناع ذهنیت جامعه نسبت به انتخابات و آب چشم گرفتن از مردم بود. وگرنه یک عده را گروهی و  حساب شده ونیمه کاره، محاکمه نمی کردند.

نکته جالب توجه در جلسه ی دادگاه آخر، نشان ندادن چهره و معرفی نکردن اسامی متهمین بود . این عمل از دو حال خارج نیست . یا روش درست و قانونی همین بوده ، که در این صورت

چهار جلسه گذشته برخلاف قانون بوده است و قاضی دادگاه باید پاسخگوی رفتار غیرقانونی خود باشد .

یا اینکه این عمل زمینه سازی برای محاکمه عاملان جنایت های بازداشتگاه کهریزک و کوی دانشگاه و قتل های خیابانی به همین روش می باشد . یعنی معرفی نکردن جانیان و بانیان و آمران و در نهایت شاهد یک دادگاه نمایشی دیگر و ماست مالی کردن وفراری دادن جنایتکاران برای تکرار اعمال خود باشیم. برای داوری کردن در باره ی عدالت و صداقت رئیس جدید قوه قضائیه ، آقای صادق لاریجانی کافیست به روش دوگانه و تبعیض آمیز رسیدگی به این دو نوع پرونده، نظری سطحی و اجمالی انداخته شود . پرونده افرادی که احساس کردند حقشان ضایع شده وبر اساس حق قانونی خود به خیابان آمدند تا در یک راهپیمایی مسالمت آمیز اعتراض خود را بیان کنند و پرونده کسانی که این مردم معترض را به گلوله بستند ودر کهریزک و کوی دانشگاه صدها نفر ازافراد دستگیر شده و دانشجویان را مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار دادند بعضی ها را بر اثر شکنجه به قتل رساندند . آفتاب آمد دلیل آفتاب .

مطمئناً کسانی که در خیابان ها واز پشت بام ها مردم را به رگبار گلوله بستند یا افرادی که مانند مغولان به کوی دانشگاه یورش بردند و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند یا در بازداشتگاههای مخوف افراد را به شیوه های وحشیانه شکنجه کردند و به قتل رساندند و آمران اصلی این جنایات هیچ وقت به صورت علنی محاکمه و مجازات نخواهند شد. و این درد و داغ بر دل ملت خواهد ماند.  


پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 توسط احمد حسینی |

گزارش کمیته سه نفره

                           

روز گذشته گزارش کمیته سه نفره مأمور از سوی رئیس قوه ی قضائیه برای بررسی ادعاهای آقای کروبی در سایت ها و امروز در روزنامه ها منتشر گردید .

اگر انتساب این گزارش به کمیته صحت داشته باشد ، باید بر دستگاه قضا کشور خون گریست . نه بخاطر صحت ادعاهای کروبی ، بلکه بخاطر به بازی گرفتن حیثیت و آبروی شهروندان . در فلسفه ی احکام اجتماعی دین اسلام  بویژه احکام قضایی ، دفاعی و حکومتی گفته می شود که هدف اساسی حفظ پنج چیز است : جان ، مال ، دین ، ناموس و عرض (آبرو)  . شاید مهم ترین این موارد ،حفظ آبرو و حرمت افراد باشد به گونه ای که در روایات حرمت انسان مؤمن مهم تر از حرمت کعبه معرفی شده است .

در گزارش مذبور اسامی بعضی افراد با ذکر حرف اول نام ونام خانوادگی ولی نام یکی از جان باختگان حوادث اخیر مشخصاً بیان شده است . این جنایت یعنی افشای نام فرد مذبور هزار بار از کشتن وی زشت تر ، بلکه پلیدترین کار دستگاه قضا در طول تاریخ است . حد اقل من پست تر از این کار سراغ ندارم . دستگاهی که باید اولین وظیفه اش حافظ جان و امنیت و آبروی شهروندان خود باشد ،این چنین مانند آب خوردن خود بر خلاف وظیفه اش اقدام می کند.

  انسان تظلم و دادخواهی را نزد چه کسی ببرد ؟

علمای اسلامی که سر در آخور ملت و بیت المال دارند اعتراضی ندارند.


یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط احمد حسینی |

خارج شدن قطار انقلاب از ریل

                 

گویا اولین بار تشبیه انقلاب به قطار از زبان مهاجرانی شنیدم ، زمانی که در دفاع تاریخیش در برابر استیضاح نمایندگان گفت قطار انقلاب در هر ایستگاهی باید عده ای را سوار کند نه پیاده . چندی نگذشت که خود ایشان را پیاده کردند. برخی از متفکران و نخبگان مانند دکتر سروش ، کدیور و . . .  آخرین نفر شفیعی کدکنی ، به علت نامساعد بودن فضای کشور راهی آمریکا و اروپا شدند . عده ای دیگر مانند مصطفی ملکیان ، مجتهد شبستری و ... خانه نشین شدند .

در آخرین ایستگاه جمعی از اصلاح طلبان از قطار به بیرون پرتاب شدند.

 از حوادث عجیب این روزها سردی روابط روحانیت با دولت و حکومت ، بازداشت فرزند شهید بهشتی ،لغو مراسم شب های قدر مرقد امام و کناره گرفتن نوه ی امام از مسئولان نظام که چندی قبل از این بخاطر توهین همسر سخنگوی دولت نسبت به او ، آیت ا ... توسلی مسئول دفتر امام در مجمع تشخیص مصلحت سکته ی قلبی کردند و به دیار باقی شتافتند ، به خاک و خون کشیده شدن مردم معترض در راهپیمایی ها و زندان ها و کوی دانشگاه ، درخواست فرزند  شهید دستغیب برای تشکیل فوری مجلس خبرگان و بررسی حوادث اخیر و عمل به وظیفه خود و . . .

همه وهمه حکایت از یک چیز دارد و آن اینکه قطار انقلاب از ریل خارج شده است که آن هم نتیجه غالب شدن گفتمان اسلام طالبانی مصباح یزدی ، حسین شریعتمداری ، احمد جنتی ، احمدی نژاد و. . . است.

یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند


پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط احمد حسینی |

تظاهر و ریا

                             

تظاهر و ریا یکی از شایع ترین و مهلک ترین بیماری های عصر ما و جامعه ی ماست که تا مغز استخوان بیشتر افراد جامعه نفوذ کرده است . از آثار زیانبار این بیماری پوکی مغز و شخصیت فرد مبتلاست. این بیماری مانند خیلی از بیماری های خطرناک دیگر انواع و مراتبی دارد. در یک تقسیم بندی می توان به دو نوع خوش خیم و بدخیم آن اشاره کرد .

در نوع خوش خیم آن ، فرد به بیماری خویش آگاه است . بنا بر این امکان معالجه و جلوگیری از پیشرفت آن وجود دارد. نمونه های بارز آن در دولتمردان و مسئولان ما مشاهده می شود . پیراهن یقه آخوندی ، سبحه (تسبیح) برکف ، ذکر بر لب ، دارای محاسن ، و احیاناً پینه بر پیشانی . به قول شیخ بهایی :

 سبحه برکف توبه بر لب دل پر از شوق گناه

                                       معصیت را خنده آید ز استغفار ما

 بالاخره بعد از سی سال گدایی می دانند شب جمعه کی است و سوراخ دعا را پیدا کرده اند .

نوع مضحک و فکاهی آن در جلسات روضه خوانی و مداحی در سالهای اخیر باب شده است . طرف چفیه ای بر سر می کشد تا ریا نشود! بعد با صدای بلند گریه می کند ، نعره می زند ،برسر و ران خود می زند . البته در بعضی روایات " تباکی " یعنی خود را به گریه زدن و فیلم بازی کردن آمده است .

بد نیست خاطره ای نقل کنم . چند سال پیش در مسجد محله مان شبها مراسم عزاداری و مداحی برگزار می شد . فردی که مسئول تنظیم دستگاه صوتی و بلندگو بود وخودش مبتلا به ریا از نوع بدخیم بود که بعداً توضیح خواهم داد و دائماً در حال آمد و رفت بود حتی در تاریکی شب از آتش سیگارش رفت وآمدش مانند کرم شب تاب مشخص بود وقتی که می بیند یکی از جوانان که چفیه ای بر سر کرده و با صدای بلند گریه می کند ، کنار او می رود و از زیر چفیه دست بر صورت و گونه های او می زند متوجه میشود که خشک خشک است و قطره ای اشک از چشمش خارج نشده به او می گوید فلان فلان شده این همه نعره می زنی پس اشکت کو ؟ خلاصه کار به نزاع و درگیری لفظی کشیده می شود و عده ای اعتراض می کنند که چرا تو ذوق جوان مردم می زنی ؟

به جرأت می توانم بگویم اکثریت افرادی که در مراسم سینه زنی عاشورا و تاسوعا میدان داری می کنند یا زیر علم می روند از اراذل و اوباشند که فرصتی برای خودنمایی پیدا می کنند .

اما نوع دوم و بدخیم آن ، این است که ریا تا عمق جان فرد نفوذ کرده ولی خودش از آن آگاه نیست .  به تعبیر استاد فرزانه مصطفی ملکیان خودش خودش نیست ، سراسر زندگیش فیلم بازی می کند و نمی داند که نقش بازی می کند . دارای یک زندگی عاریتی است ، دائماً می کوشد افکارش ، اعتقاداتش ، رفتار و سلوکش را با اعتقاد و رفتار طبقه یا گروه یا فرد دیگری میزان می کند . این حالت را می توان تحت عناوین دیگری مانند از خود بیگانگی ، الیناسیون ،خود باختگی نام برد که به وفور هم در قشر مذهبی جامعه که دائماً خودش را منطبق بر طبقه روحانیت یا فردی از این طبقه می کند و هم برجوانانی که رفتارشان تقلید کور کورانه از دیگران است دیده می شود . من این شعار اگزیستانسیالیست ها را که می گفتند :  "خودت باش ، نه آنچه که خوشایند دیگران است "  خیلی می پسندم. چند سال پیش کتاب " روانشناسی کمال یا الگوی شخصیت سالم " تألیف   دکتر دوان شولتس / ترجمه : گیتی خوشدل را مطالعه می کردم . کتاب بسیار جالب و خواندنی که به طرح نظر روانشناسان انسانگرا مانند آلپورت ، راجرز ، فروم، مزلو، یونگ، فرانکل و پرلز در باره ی الگوی شخصیت سالم پرداخته است . در اینجا دیدگاه بعضی از این روانشناسان بزرگ که با موضوع ارتباط دارد نقل می کنم :

مزلو:

خواستاران تحقق خود، در همه جنبه های زندگی به شیوه ای بی تعصب و مستقیم و بدون تظاهر رفتار می کنند. ناگزیر به پنهان ساختن عواطف و هیجانات شان نیستندو می توانند صادقانه آنها را نشان دهند. به عبارت ساده تر، می توان گفت اینها به طور طبیعی و بر طبق طبیعت خویش عمل می کنند.

یونگ:

پذیرش خود همراه با خودشناسی می آید. فردیت یافتگان آنچه را که دوره اکتشاف بر آنها فاش می سازد می پذیرند. قدرت ها ، ضعف ها  ، جنبه مقدس و شیطانی طبیعت خویش را پذیرا هستند. با آنکه ممکن است در وضعیت های مختلف صورتک های متعارف به چهره بزنند اما این کار را به قصد سهولت اجتماعی می کنند . فردیت یافتگان می دانند که نقش بازی می کنند و این نقش ها را با خود راستینشان به اشتباه نمی گیرند.

فرانکل:

و انسان سالم کسی است که : در انتخاب عملش آزاد است . شخصا مسئولیت زندگی اش را می پذیرد. برای زندگی خود معنایی مناسب با خود یافته است و بر زندگیش تسلطی آگاهانه دارد.

پرلز:

من از پی کار خود، و تو از پی کار خودت / به این جهان نیامده ام که با خواسته های تو زندگی کنم/ و تو هم نیامده ای که به دلخواه من زندگی کنی/ تو تویی ، و من من / اگر تصادفا همدیگر را یافتیم زهی سعادت!/ و اگر نه چاره ای نیست...

در پایان برای حسن ختام ابیاتی از ترانه ی سیاوش قمیشی :

 ای بازیگر گریه نکن ما همه مون مثل همیم

صبحا که از خواب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم

یکی معلم می شه و یکی می شه خونه بدوش

 یکی ترانه ساز می شه یکی می شه غزل فروش

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورت های ماس

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداس

هرکسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب

نقش یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس

تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس

تا کی به جای خودما نقابمون حرف بزنه

تا کی سکوت و رج زدن نقش نمایش منه

می خوام همین ترانه رو ، رو صحنه فریاد بزنم

نقابمو پاره کنم جای خودم داد بزنم

 

 


دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط احمد حسینی |

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود