آیت ا... خامنه ای در خطبه های عید فطر امسال بر خلاف انتظارسخنان جدیدی بیان کردند ، انتظار این بود که با تهدید و تحقیر مخالفان دولت را گوشمالی دهند . چکیده حرف های ایشان دو نکته اساسی بود : 1- فضای جامعه نباید فضای سوء ظن باشد. 2- اعترافات افراد علیه دیگران حجت نیست ولی علیه خودشان حجت است . هر چه به خودم فشار آوردم که حداقل نسبت به این حرف ها خوشبین باشم ، میسرم نشد که نشد . زیرا : 1- به قول شهریار " نوشدارویی بعد مرگ سهراب آمدی " بعد از اینکه قوه ی قضائیه و صدا و سیما و روزنامه های وابسته به رهبری و دولت از هیچ اقدامی برای بدنام کردن مخالفان دولت کوتاهی نکردند ، این حرف ها چه فایده ای دارد؟ بیست سال است که روزنامه کیهان و صدا و سیمای زیر نظر رهبری هر تهمتی که خواستند به اندیشمندان و روشنفکران و مراجع زدند ، حالا با گفتن دو جمله از ذهن ها و سینه ها پاک نخواهد شد . مگر اینکه مردم ببینند این روزنامه ها و صدا و سیما در روش خود تجدید نظر کنند . 2- به نظر می رسد این حرف ها برای نجات آمران جنایت های کهریزک و کوی دانشگاه و کشتارهای خیابانی است که اگر مأموران و عوامل رده پایین محاکمه شدند و آنها علیه آمران و مقام های بالاتر اعتراف کردند ، به حرفشان اعتنایی نشود . در ضمن خاطر مبارک رهبری یادآوری می شود براساس اصل سی و هشتم قانون اساسی هرگونه اجبار شخص برای گرفتن اقرار و اعتراف فاقد ارزش و اعتبار است . بنا بر این اعترافات نه تنها علیه دیگران حتی علیه خود شخص هم اعتبار و ارزش قانونی ندارد .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:57 توسط احمد حسینی
|

بازداشت و محاکمه مرتبطین حوادث بعد از انتخابات در پنج جلسه برگزار شد . این دادگاه ها به یک سریال تبلیغاتی یا یک سناریو بیشتر شبیه بود تا به یک دادگاه . اگر بخواهیم برای هر قسمتی از این سریال اسمی بگذاریم ، اسامی پیشنهادی هر قسمت چنین خواهد بود : 1- اعترفات اصلاح طلبان 2- اعترافات جاسوسان 3- اعترافات فریب خوردگان 4- نقش مهدی هاشمی در انتخابات و انقلاب مخملی 5- اعترافات کاربران اینترنتی معمولاً در دادگاهها رسم بر این است که در یک داد بعد از اتمام محاکمه مجرمین ، حکم صادر می شود . معلوم نیست این محاکمات تمام شده یا ادامه خواهد یافت . به نظر می رسد این دادگاهها بیشتر برای اقناع ذهنیت جامعه نسبت به انتخابات و آب چشم گرفتن از مردم بود. وگرنه یک عده را گروهی و حساب شده ونیمه کاره، محاکمه نمی کردند. نکته جالب توجه در جلسه ی دادگاه آخر، نشان ندادن چهره و معرفی نکردن اسامی متهمین بود . این عمل از دو حال خارج نیست . یا روش درست و قانونی همین بوده ، که در این صورت چهار جلسه گذشته برخلاف قانون بوده است و قاضی دادگاه باید پاسخگوی رفتار غیرقانونی خود باشد . یا اینکه این عمل زمینه سازی برای محاکمه عاملان جنایت های بازداشتگاه کهریزک و کوی دانشگاه و قتل های خیابانی به همین روش می باشد . یعنی معرفی نکردن جانیان و بانیان و آمران و در نهایت شاهد یک دادگاه نمایشی دیگر و ماست مالی کردن وفراری دادن جنایتکاران برای تکرار اعمال خود باشیم. برای داوری کردن در باره ی عدالت و صداقت رئیس جدید قوه قضائیه ، آقای صادق لاریجانی کافیست به روش دوگانه و تبعیض آمیز رسیدگی به این دو نوع پرونده، نظری سطحی و اجمالی انداخته شود . پرونده افرادی که احساس کردند حقشان ضایع شده وبر اساس حق قانونی خود به خیابان آمدند تا در یک راهپیمایی مسالمت آمیز اعتراض خود را بیان کنند و پرونده کسانی که این مردم معترض را به گلوله بستند ودر کهریزک و کوی دانشگاه صدها نفر ازافراد دستگیر شده و دانشجویان را مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار دادند بعضی ها را بر اثر شکنجه به قتل رساندند . آفتاب آمد دلیل آفتاب . مطمئناً کسانی که در خیابان ها واز پشت بام ها مردم را به رگبار گلوله بستند یا افرادی که مانند مغولان به کوی دانشگاه یورش بردند و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند یا در بازداشتگاههای مخوف افراد را به شیوه های وحشیانه شکنجه کردند و به قتل رساندند و آمران اصلی این جنایات هیچ وقت به صورت علنی محاکمه و مجازات نخواهند شد. و این درد و داغ بر دل ملت خواهد ماند.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 9:44 توسط احمد حسینی
|

روز گذشته گزارش کمیته سه نفره مأمور از سوی رئیس قوه ی قضائیه برای بررسی ادعاهای آقای کروبی در سایت ها و امروز در روزنامه ها منتشر گردید . اگر انتساب این گزارش به کمیته صحت داشته باشد ، باید بر دستگاه قضا کشور خون گریست . نه بخاطر صحت ادعاهای کروبی ، بلکه بخاطر به بازی گرفتن حیثیت و آبروی شهروندان . در فلسفه ی احکام اجتماعی دین اسلام بویژه احکام قضایی ، دفاعی و حکومتی گفته می شود که هدف اساسی حفظ پنج چیز است : جان ، مال ، دین ، ناموس و عرض (آبرو) . شاید مهم ترین این موارد ،حفظ آبرو و حرمت افراد باشد به گونه ای که در روایات حرمت انسان مؤمن مهم تر از حرمت کعبه معرفی شده است . در گزارش مذبور اسامی بعضی افراد با ذکر حرف اول نام ونام خانوادگی ولی نام یکی از جان باختگان حوادث اخیر مشخصاً بیان شده است . این جنایت یعنی افشای نام فرد مذبور هزار بار از کشتن وی زشت تر ، بلکه پلیدترین کار دستگاه قضا در طول تاریخ است . حد اقل من پست تر از این کار سراغ ندارم . دستگاهی که باید اولین وظیفه اش حافظ جان و امنیت و آبروی شهروندان خود باشد ،این چنین مانند آب خوردن خود بر خلاف وظیفه اش اقدام می کند. عاملان این کار هیچ بویی از انسانیت نبرده اند . انسان چقدر می تواند پست باشد ؟ اگر مسئول قوه ی قضائیه برای این جنایت استعفا نکند ، ننگ ابدی برای خود و خاندان آملی لاریجانی خریده است که با آب زمزم هم قابل تطهیر نیست. انسان تظلم و دادخواهی را نزد چه کسی ببرد ؟ علمای اسلامی که سر در آخور ملت و بیت المال دارند اعتراضی ندارند. اگر خداوند متعال این سیاهکاران و جنایت پیشگان را به کیفر نرساند ، باید در وجود خدا هم شک کرد .
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 14:43 توسط احمد حسینی
|

گویا اولین بار تشبیه انقلاب به قطار از زبان مهاجرانی شنیدم ، زمانی که در دفاع تاریخیش در برابر استیضاح نمایندگان گفت قطار انقلاب در هر ایستگاهی باید عده ای را سوار کند نه پیاده . چندی نگذشت که خود ایشان را پیاده کردند. برخی از متفکران و نخبگان مانند دکتر سروش ، کدیور و . . . آخرین نفر شفیعی کدکنی ، به علت نامساعد بودن فضای کشور راهی آمریکا و اروپا شدند . عده ای دیگر مانند مصطفی ملکیان ، مجتهد شبستری و ... خانه نشین شدند . در آخرین ایستگاه جمعی از اصلاح طلبان از قطار به بیرون پرتاب شدند. از حوادث عجیب این روزها سردی روابط روحانیت با دولت و حکومت ، بازداشت فرزند شهید بهشتی ،لغو مراسم شب های قدر مرقد امام و کناره گرفتن نوه ی امام از مسئولان نظام که چندی قبل از این بخاطر توهین همسر سخنگوی دولت نسبت به او ، آیت ا ... توسلی مسئول دفتر امام در مجمع تشخیص مصلحت سکته ی قلبی کردند و به دیار باقی شتافتند ، به خاک و خون کشیده شدن مردم معترض در راهپیمایی ها و زندان ها و کوی دانشگاه ، درخواست فرزند شهید دستغیب برای تشکیل فوری مجلس خبرگان و بررسی حوادث اخیر و عمل به وظیفه خود و . . . همه وهمه حکایت از یک چیز دارد و آن اینکه قطار انقلاب از ریل خارج شده است که آن هم نتیجه غالب شدن گفتمان اسلام طالبانی مصباح یزدی ، حسین شریعتمداری ، احمد جنتی ، احمدی نژاد و. . . است. یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند این وضعیت شعارهای اول انقلاب را به ذهن تداعی می کند : مردان حق زندانند یا کشته در میدانند
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:32 توسط احمد حسینی
|

تظاهر و ریا یکی از شایع ترین و مهلک ترین بیماری های عصر ما و جامعه ی ماست که تا مغز استخوان بیشتر افراد جامعه نفوذ کرده است . از آثار زیانبار این بیماری پوکی مغز و شخصیت فرد مبتلاست. این بیماری مانند خیلی از بیماری های خطرناک دیگر انواع و مراتبی دارد. در یک تقسیم بندی می توان به دو نوع خوش خیم و بدخیم آن اشاره کرد . در نوع خوش خیم آن ، فرد به بیماری خویش آگاه است . بنا بر این امکان معالجه و جلوگیری از پیشرفت آن وجود دارد. نمونه های بارز آن در دولتمردان و مسئولان ما مشاهده می شود . پیراهن یقه آخوندی ، سبحه (تسبیح) برکف ، ذکر بر لب ، دارای محاسن ، و احیاناً پینه بر پیشانی . به قول شیخ بهایی : سبحه برکف توبه بر لب دل پر از شوق گناه معصیت را خنده آید ز استغفار ما بالاخره بعد از سی سال گدایی می دانند شب جمعه کی است و سوراخ دعا را پیدا کرده اند . نوع مضحک و فکاهی آن در جلسات روضه خوانی و مداحی در سالهای اخیر باب شده است . طرف چفیه ای بر سر می کشد تا ریا نشود! بعد با صدای بلند گریه می کند ، نعره می زند ،برسر و ران خود می زند . البته در بعضی روایات " تباکی " یعنی خود را به گریه زدن و فیلم بازی کردن آمده است . بد نیست خاطره ای نقل کنم . چند سال پیش در مسجد محله مان شبها مراسم عزاداری و مداحی برگزار می شد . فردی که مسئول تنظیم دستگاه صوتی و بلندگو بود وخودش مبتلا به ریا از نوع بدخیم بود که بعداً توضیح خواهم داد و دائماً در حال آمد و رفت بود حتی در تاریکی شب از آتش سیگارش رفت وآمدش مانند کرم شب تاب مشخص بود وقتی که می بیند یکی از جوانان که چفیه ای بر سر کرده و با صدای بلند گریه می کند ، کنار او می رود و از زیر چفیه دست بر صورت و گونه های او می زند متوجه میشود که خشک خشک است و قطره ای اشک از چشمش خارج نشده به او می گوید فلان فلان شده این همه نعره می زنی پس اشکت کو ؟ خلاصه کار به نزاع و درگیری لفظی کشیده می شود و عده ای اعتراض می کنند که چرا تو ذوق جوان مردم می زنی ؟ به جرأت می توانم بگویم اکثریت افرادی که در مراسم سینه زنی عاشورا و تاسوعا میدان داری می کنند یا زیر علم می روند از اراذل و اوباشند که فرصتی برای خودنمایی پیدا می کنند . اما نوع دوم و بدخیم آن ، این است که ریا تا عمق جان فرد نفوذ کرده ولی خودش از آن آگاه نیست . به تعبیر استاد فرزانه مصطفی ملکیان خودش خودش نیست ، سراسر زندگیش فیلم بازی می کند و نمی داند که نقش بازی می کند . دارای یک زندگی عاریتی است ، دائماً می کوشد افکارش ، اعتقاداتش ، رفتار و سلوکش را با اعتقاد و رفتار طبقه یا گروه یا فرد دیگری میزان می کند . این حالت را می توان تحت عناوین دیگری مانند از خود بیگانگی ، الیناسیون ،خود باختگی نام برد که به وفور هم در قشر مذهبی جامعه که دائماً خودش را منطبق بر طبقه روحانیت یا فردی از این طبقه می کند و هم برجوانانی که رفتارشان تقلید کور کورانه از دیگران است دیده می شود . من این شعار اگزیستانسیالیست ها را که می گفتند : "خودت باش ، نه آنچه که خوشایند دیگران است " خیلی می پسندم. چند سال پیش کتاب " روانشناسی کمال یا الگوی شخصیت سالم " تألیف دکتر دوان شولتس / ترجمه : گیتی خوشدل را مطالعه می کردم . کتاب بسیار جالب و خواندنی که به طرح نظر روانشناسان انسانگرا مانند آلپورت ، راجرز ، فروم، مزلو، یونگ، فرانکل و پرلز در باره ی الگوی شخصیت سالم پرداخته است . در اینجا دیدگاه بعضی از این روانشناسان بزرگ که با موضوع ارتباط دارد نقل می کنم : مزلو: خواستاران تحقق خود، در همه جنبه های زندگی به شیوه ای بی تعصب و مستقیم و بدون تظاهر رفتار می کنند. ناگزیر به پنهان ساختن عواطف و هیجانات شان نیستندو می توانند صادقانه آنها را نشان دهند. به عبارت ساده تر، می توان گفت اینها به طور طبیعی و بر طبق طبیعت خویش عمل می کنند. یونگ: پذیرش خود همراه با خودشناسی می آید. فردیت یافتگان آنچه را که دوره اکتشاف بر آنها فاش می سازد می پذیرند. قدرت ها ، ضعف ها ، جنبه مقدس و شیطانی طبیعت خویش را پذیرا هستند. با آنکه ممکن است در وضعیت های مختلف صورتک های متعارف به چهره بزنند اما این کار را به قصد سهولت اجتماعی می کنند . فردیت یافتگان می دانند که نقش بازی می کنند و این نقش ها را با خود راستینشان به اشتباه نمی گیرند. فرانکل: و انسان سالم کسی است که : در انتخاب عملش آزاد است . شخصا مسئولیت زندگی اش را می پذیرد. برای زندگی خود معنایی مناسب با خود یافته است و بر زندگیش تسلطی آگاهانه دارد. پرلز: من از پی کار خود، و تو از پی کار خودت / به این جهان نیامده ام که با خواسته های تو زندگی کنم/ و تو هم نیامده ای که به دلخواه من زندگی کنی/ تو تویی ، و من من / اگر تصادفا همدیگر را یافتیم زهی سعادت!/ و اگر نه چاره ای نیست... در پایان برای حسن ختام ابیاتی از ترانه ی سیاوش قمیشی : ای بازیگر گریه نکن ما همه مون مثل همیم صبحا که از خواب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم یکی معلم می شه و یکی می شه خونه بدوش یکی ترانه ساز می شه یکی می شه غزل فروش کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورت های ماس گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداس هرکسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب نقش یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس تا کی به جای خودما نقابمون حرف بزنه تا کی سکوت و رج زدن نقش نمایش منه می خوام همین ترانه رو ، رو صحنه فریاد بزنم نقابمو پاره کنم جای خودم داد بزنم
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:59 توسط احمد حسینی
|

اگر بپذیریم کشور ما دارای مشکلات و معضلات حاد و عدیده ای است از جمله : تبعیض ، فقر ، فساد ، رانت خواری و خودکامگی و اگر بخواهیم این مشکلات را ریشه یابی کنیم ، به یک علت العلل می رسیم و آن عدم شفاف سازی است . گر چه این علت خود معلول مبنایی دیگری به نام تمرکز قدرت یا حکومت فردی است که حل آن یک آرمان و آرزوی بلند مدت است که با تغییرات اساسی در شیوه ی حکومت ممکن می باشد و با کمال تأسف در بازنگری قانون اساسی شورای رهبری حذف گردید و همه ی تصمیمات اساسی کشور به یک نفر ختم گردید ولی با همین وضعیت هم اگر اراده ای برای حل مشکلات فوق وجود داشته باشد ، یک راه حل وجود دارد و آن هم شفاف سازی در ارکان و امور کشور است . به عنوان مثال همین بحران و حوادث بسیار تلخ و جانکاه بعد از انتخابات را در نظر بگیرید . این حوادث در فضای غبارآلود شک و تردید و ابهام رخ داد . اگر انتخابات به صورت شفاف برگزار می شد ، این حوادث اتفاق نمی افتاد . اگر شورای نگهبان بی طرفانه در مقابل تخلفات گسترده ی قبل از انتخابات سکوت نمی کرد و سوء استفاده های کلان از بیت المال از جمله : افزایش حقوق کارمندان ، اعطاء سهام عدالت ، بخشش مبالغ بی دلیل به قشرهای مختلف جامعه و وعده و ثبت نام برای اعطاء وام های مختلف در هفته ی قبل از انتخابات که از مصادیق بارز خرید آرا محسوب می گردد و از دخالت نهادها و ارگانها و تریبون های دولتی و عمومی جلوگیری می کرد و بعد از انتخابات هم به اعتراض معترضین مبنی بر بررسی اسامی و خط رأی دهندگان و دیگر تخلفات و هم به شک و شبهات مردم پاسخ روشن و قانع کننده ای می داد و برای این کار حتی اگر یک ماه طول می کشید ، شاهد فجایع و خون های نابحق ریخته و آبروها و حیثیت بر باد رفته مردم و نظام نبودیم . با کمال تأسف نه تنها هیچکدام از این کارها را نکرد بلکه بعضی از اعضای آن خود به طرفداری و تبلیغ کاندیدای مورد نظر خود برآمدند و بعضی از مسئولین قبل از رسیدگی به شکایات عجولانه مست و مغرور از پیروزی ، به تبریک رفیق تحقیر رقیب رو آوردند. اگر قوه ی قضائیه بدون ملاحظات سیاسی مفسدین اقتصادی و متخلفین ریز و درشت را مجازات می کرد ..... اگر فضای سیاسی کشور باز بود و انتقاد و افشای مفاسد هزینه های گزاف نداشت ، مانند افشاگری پالیزدار اگر صدا و سیما منعکس کننده صدای مردم بود نه سخنگوی یک جناح و بجای فریب مردم مانند پخش تصاویر خانواده ترانه موسوی ساکن کانادا برای روپوش گذاشتن بر قتل ترانه موسوی مقتول حقایق را بیان می کرد و . . . چه کسی می توانست جنایات کهریزک و کوی دانشگاه تهران و. . . مرتکب شود .
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:56 توسط احمد حسینی
|

در باب ارادت رئیس جمهور به جناب آقای مصباح یزدی هیچ شکی نیست . در اینکه رئیس جمهور در مسائل حساس و مهم کشور بنا به اعتراف فرزند آقای مصباح با ایشان تلفنی مشورت می کنند ، باز هم شکی نیست . این ارادت و بهره مندی حضرت آیت ا... از مواهب این دولت کریمه موجب حمایت مطلق ایشان از دولت شده تا جایی که اطاعت از احمدی نژاد را اطاعت از خدا بداند . بنا بر این برای پی بردن به تفکرات و نیات سیاسی پنهان و پس پرده ی دستگاه فکری رئیس دولت باید تفکر سیاسی استاد و مراد او را شناخت . در آن صورت به خوبی می توان فهمید که چرا اعتماد مردم نسبت به دولت دچار خدشه شده است وگمان می کنند که دولت برای رسیدن به قدرت از هیچ چیز نمی گذرد از قتل گرفته تا دروغ ، تهمت و افترا ، فریب ، شکنجه و تجاوز . آنچه امروزه تحت عنوان تفکیک میان مشروعیت و مقبولیت وارد ادبیات سیاسی کشور گردیده ، بیش از همه متأثر از نظرات آقای مصباح است . با کمال تأسف باید گفت که ایشان حتی مقبولیت را هم لازم نمی داند . آنچه به کرات از ایشان شنیده شده این است که، کسی که نسبت به خود حقی ندارد ، چگونه می تواند برای دیگران تصمیم بگیرد ؟ به عبارتی هیچ گونه حقی در انتخاب سرنوشت سیاسی برای مردم قائل نیست . به گواهی مطالبی که شاگردان ایشان ( در مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی که یک مؤسسه ی عریض و طویل غیر دولتی با حدود 70 نفر هیأت علمی و حدود 500 نفر استاد زیر نظر ایشان به صورت ولایی ولی با هزینه ی دولت که هیچ گونه دخالت و نظارتی ، نه از جهت استخدام اساتید و کارمندان و نه از جهت مطالب و محتوای آموزشی دارد . و هر ساله هزاران نفر از دانش آموزان ، دانشجویان ، معلمان و اساتید را تحت آموزش های جهت دار و جناحی سیاسی و فکری خود دارد .) از ایشان نقل می کنند ، در یکی از این کلاس های دوره ی طرح ولایت ، وقتی سؤال می شود " اگر 90 در صد مردم با نظام اسلامی مخالف شوند ، تکلیف چه می شود ؟ استاد می گوید : نظر آقای مصباح را می خواهید یا نظر آقای جوادی آملی ؟ آقای مصباح می فرماید :" باید همه را قلع و قمع کرد و کشت . " و آقای جوادی آملی می فرماید: " همان کاری را خوهیم کرد که علی ابن ابی طالب (ع) کرد ." سپس در تفسیر کلام آقای جوادی آملی می گوید : علی (ع) چکار کرد ؟ همه را قلع و قمع کرد ، اصحاب جمل ، صفین ، خوارج را قلع و قمع کرد . اکنون شما قضاوت کنید ، آیا کشتن انسان ها آسان است یا تقلب و تخلف در رأی گیری ؟ چگونه مردم باید به این دولت اعتماد کنند ؟ اگر آقای مصباح عالمی بود در کنار سایر علما هیچ مشکلی نبود . آنچه مایه ی تأسف است این است که برای ایشان جایگاه ایدئولگ و تئوریسین نظام قائل هستند وسرنوشت نظام را با سرنوشت ایشان و تفکر ایشان گره زده اند . و تسلط و سیطره ای که ایشان و شاگردان ایشان بر مملکت ، دانشگاهها ،حوزه های علمیه ،قوای سه گانه مملکت دارند ، حتی رهبری هم ندارد . خدا عاقبت ملت ایران را به خیر کند .
+
نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:19 توسط احمد حسینی
|

یا مهم ترین اصول متروکه ی قانون اساسی 1- اصل 38 هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است، اجبار شخص به شهادت،اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است . متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود . 2- اصل 39 هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر ، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است . 3- اصل 27 تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها ، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است . 4- اصل 24 نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد تفصیل آن را قانون معین می کند . 5- اصل 23 تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد . 6- اصل 26 احزاب ، جمعیت ها ، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند ، مشروط به اینکه اصول استقلال ، آزادی ، وحدت ملی ، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند . هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت . 7- اصل 35 در همه ی دادگاه ها، طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات انتخاب وکیل فراهم گردد . 8- اصل142 دارایی رهبر ، رئیس جمهور ، معاونان رئیس جمهور ، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت ، توسط قوه ی قضائیه رسیدگی می شود که برخلاف حق ، افزایش نیافته باشد. 9- اصل168 رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد . نحوه ی انتخاب ، و شرایط ، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون براساس موازین اسلامی معین می کند . 10- اصل 3 دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در در اصل دوم ، همه ی امکانات خود را برای امور زیر به کار برد : .... 3- آموزش و پرورش وتربیت بدنی رایگان برای همه ، در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی . 6- محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی . 7- تأمین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون. 8- مشارکت عامه ی مردم در تعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خویش . 9- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه ، در تمام زمینه های مادی و معنوی . 12- پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه برطبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه . 14- تأمین حقوق همه جانبه ی افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضائی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون . اکنون جای طرح این سؤال است که نمایندگان مجلس که به شرف انسانی خود سوگند خورده اند و تعهد نموده اند که از حقوق ملت دفاع کنند ، آیا به تعهد خود شرافتمندانه عمل نموده اند یا بیشرفانه سر در آخور بیت المال نموده اند و به حقوق ملت جفتک می اندازند ؟
+
نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:33 توسط احمد حسینی
|

پرسشی که در این فرصت می خواهم به آن بپردازم این است که آیا نظام جمهوری اسلامی در حد قد و قواره ی مردم ایران است یا نه ؟ پاسخ منصفانه به این سؤال در گرو داشتن تصویر واقع بینانه از وضعیت کشور است . ابتدا تذکر دو نکته ضروری می نماید . 1 – منظور از نظام جمهوری اسلامی ، نظام فعلی است نه استعدادهای قانون اساسی . 2 – از آنجا که اصل ولایت فقیه رکن رکین نظام جمهوری اسلامی و مصداق این اصل رهبر کنونی نظام است ، بررسی عملکرد ایشان ، بخصوص در جریانات اخیر می تواند نشان دهنده ی ظرفیت نظام باشد . برای پاسخ دادن به سؤال فوق اگر انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم را به عنوان یک تست و سنجه برای تعیین ظرفیت و قد و قواره ی نظام قرار دهیم ، باید بگوییم در صورتی که تمام نهادهای حکومتی از رهبری تا شورای نگهبان و وزارت کشور و مجلس و صدا و سیمای و تریبون های نماز جمعه و سایر امکانات بیت المال ، بی طرف و بی تأثیر در نتیجه ی انتخابات بودند ، دولت بر آمده از آراء مردم و نظام جمهوری اسلامی در حد و اندازه ی ملت ایران بود . ولی واضح و روشن است که چنین اتفاقی نیفتاد و نهادهای حکومتی تحمل دولتی غیر از دولت فعلی نداشتند . نظام و جناح حاکم عبور از این دولت را برنتابید. بنا بر این اگر بگوییم نظام در حد و اندازه ی دولت فعلی است ، سخن گزافی نگفته ایم . دقت در میزان آراء دولت فعلی در مناطق مختلف کشور نشان می دهد که پشتوانه ی دولت ، آراء مناطق محروم یعنی روستاها و شهرهای کوچک و حاشیه شهرهای بزرگ بود یعنی قشر محرومی که دغدغه ی اصلی آنها اقتصادی و فقر مالی بود و قشر متوسط به بالا به رقیب او روی آوردند که نشان دهنده ی این مطلب بود که دغدغه ی سیاسی و تغییر وضع سیاسی موجود ، دغدغه ی اصلی آنها بود . نتیجه آنکه نظام و دولت فعلی در حد و اندازه ی قشر محروم جامعه است نه در حد قد و قواره تمام ملت رشید ایران . البته قانون اساسی کشور ما و حتی رهبری نظام ظرفیت بسیار بیشتری نسبت به وضع فعلی را دارند . خوشبختانه در پایان این مقاله موضع جدید رهبری که در گذشته حمایت بی قید و شرط از دولت بود به حمایت مشروط اصلاح گردیده است .
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 8:43 توسط احمد حسینی
|

این استاد اخلاق در برنامه ی " شمیم راه " که در روز سه شنبه 3/6/88 از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی پخش می شد در تطبیق آیه 12 سوره توبه " فقاتلوا ائمة الکفر انّهم لا اَیمان لهم " با جریانات سیاسی روز گفت : بکشید سران کفر و فتنه که ولایت فقیه را زیر سؤال می برند ، آنها ایمان ندارند . " نکات قابل تأمل : 1- ورود افرادی که با الف بای سیاست کمترین آشنایی را ندارند و در رشته ی دیگری تخصص یا شهرت دارند ، به عالم سیاست همیشه با سوتی و گاف دادن همراه است . مانند ایشان و جناب مصباح یزدی استاد فلسفه . 2- اینگونه افراد هم به شخصیت خود هم به جامعه وهم به رشته ی تخصصی خود ضربه می زنند . 3- این استاد اخلاق اشتباه فاحش دیگری در ترجمه ی آیه مرتکب شدند و آن اینکه کلمه ی " اَیمان " به معنای سوگند و عهد را با ایمان اشتباه گرفتند . کسی که در رشته ی خود چنین اشتباه فاحشی مرتکب می شود ، چگونه به خود اجازه می دهد در سیاست وارد شود ، تا بازیچه دست سیاست شود ؟ 4- از صدا و سیمای جناحی و تک صدایی بیشتراز این انتظار نمی رود.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 8:41 توسط احمد حسینی
|
